محمد پوریا محمد پوریا ، تا این لحظه: 16 سال و 7 ماه و 15 روز سن داره

پوریا امید زندگی مامانی و بابایی

دومین بهار برای مردم خراسان شمالی

رهبرا جانم فدایت سلام بر پرچمدار کشتی انقلاب، انقلابی که در ساحل ظهور منجی یگانه عالم آرام می‌گیرد، سلام بر تويي که با دیدن چهره‌ات صدای ترکیدن بغض گلویمان عالم را فرا می‌گیرد. بله ما میزبان رهبر انقلاب اسلامی بودیم و بالاخره چهره نورانی و مهربان امام مان را از نزدیک دیدیم. بالاخره انتظار مردم خراسان شمالی برای دیدار تاریخی با رهبر معظم انقلاب به سر آمد . رهبر معظم انقلاب اسلامی، حضرت آیت الله خامنه ای صبح (چهارشنبه، 19 مهر 1391)، در میان استقبال انبوه و ابراز احساسات گرم مردم استان خراسان شمالی، وارد شهر بجنورد شدند. و در روز صبح (دوشنبه، 24مهر 1391)، به شهر شیروان آمدند. در روز استقبال آقا , پوریای ...
27 مهر 1391

دومین سفر شمال

سسسسسسسسسسسسس سسسسسسسسسسسسسسسسسسلام سلام سلام به گل پسر خود خودم به پسملی مامان که اندازه دنیا می خوامش به شیرینترین ترانه زندگی که با اون بودن نفس کشیدن رو بهم یادآوری می کنه به بهترین بهانه زندگی که لحظه لحظه رو بهم یادآوری می کنه با تو بودن یعنی لطف و مهربونی خدا با تو بودن یعنی تمام خوشبختی و آسایش لحظات با تو بودن یعنی یه نفس از ته دل ... با هم  رفتیم شمال من و تو و بابایی و خانواده بابایی(مامان جون و باباجون و عمه زهرا و حسام جون)   گلم سفر ادامه داره در ادامه مطلب... سفر به روایت تصویر با محمد پوریا جان ساحل بابلسر پوریا جیگر مامی و حسام جون ، دو تایی تون از شنا و آب بازی خس...
8 مهر 1391

عکسهای سفر مشهد

سلام به کوچولوی ناز خودم بالاخره موفق شدم عکسهای مشهد رو رو وبت بزارم و بقیه عکسها رو در ادامه مطلب ببینید...   اینجا سد چالیدره وقتی پوریا خوابیده وقتی پوریا سوار پدالو میشه و با هر بار ایستادن شروع به گفتن کلمه :"بروووو  بروووو "میکنه و وقتی پوریا پفک میخوره  پوریا در حال مسواک کردن و شستشوی دست و  صورت در دستشویی هتل پوریا و سواری روی کول بابا ناصر پوریا و آب بازی در حوض آرامگاه فردوسی و اما پوریا و سرکار گذاشتن عکاس و عکس ، چون با هر بار ژست گرفتن  فلنگو میبست ببینید.... ...
17 مرداد 1391

پوریا و ماه خدا

سلام خدمت پسر پهلوون و زرنگ مامان و همه دوستای مهربونمو ن فرا رسیدن ماه رمضان ماه دعا و روزه و نیایش رو به همه تبریک میگم این سومین ماه رمضونی هست که محمد پوریا ، جمع دو نفره من و بابایش رو بعلاوه یک کرده خیلی دلم میخواد مثل قبل بهت رسیدگی کنم ولی متاسفم که نمی تونم چون هر چی هست امسال باید حتما روزه بگیرم و با زبون روزه نمیشه دو سال به خاطر اینکه بهت شیر می دادم روزه نگرفتم و امسال بعد دو سال واسه خودم هم سخته و می دونم که پوریا جونم هم مامانش رو دوست داره چون این روزا اذیت کردنا و بهوونه گرفتنات هم خیلی کم شده الهی قربون درک و فهمت بشم الهی دورت بگردم گپ گلم. مامان جون همیشه ظهر ها میره نماز جم...
5 مرداد 1391

یه سفر کوچولو

سلام کوچولوی من سلام به نی نی خودم ای وای ناراحت نشو تو هر چه قدر هم بزرگ بشی بازم واسه من نی نی و کوچولویی عزیزم  از طرف اداره بابا یه سفر دو روزه به مشهد مهیا شد و با اینکه هنوز یکی از امتحانهام مونده بود با اصرار بابا راضی به رفتن شدم  . پنجشنبه روز نیمه شعبان حرکت کردیم و نزدیک عصر به مشهد رسیدیم مقصد هتل بود از اونجا راهی شاندیز ، سد چالیدره شدیم و سوار بر پدالو شدیم و هر وقت که دست از پدال زدن بر می داشتیم میگفتی : برو برو .الهی قربون حرف زدنت بشم یاد یکی از حرفهات افتادم  اونم موقع امتحان ریاضیم بود که اومدی خودکار رو ازم گرفتی و بهم گفتی : تو برو حالا من درس . الهی فدات شم عسلم. بعد از اونجا اومدیم هتل شام ...
23 تير 1391

روزهای امتحان مامان و بابا

سلام گل پسر م قند عسلم         این روزا روزای خیلی بدیه چون نمی تونیم با هم بازی کنیم و بیرون بریم وای چقدر دلم واسه شیطونی کردن و سر به سر گذاشتنت تنگ شده هر چند زیاد هم نمی تونم خودم رو نگه دارم و باز هم میام سراغت ولی بیشتر خونه مامان جونی, وای کی این امتحانا تموم میشه ، دیگه خودم خسته شدم چه برسه به تو, خیلی دلم خیلی برات میسوزه قند عسلم آخه از ترس اینکه شاید از خواب بیدار شی و ما نباشیم شبها تا جایی که می تونی خودت رو بیدار نگه میداری و صبح زود بیدار میشی و با چشم دنبالم می گردی اگه پیدام نکنی شروع به گریه کردن می کنی و صدات همه جا رو پر میکنه واقعا بابت همه اذیت هایی که میشی ازت معذ...
9 تير 1391

خاطرات

سلام گلکم اینم یه سری از عکس هات : اینجا با هم رفتیم پارک اینو بگم که عاشق گل کندنی و هر جا گل ببینی باید حتما بری یکی بکنی و بو کنی و بگی : به به الهی قربون ژست گرفتنت بشم .اینجا بعد از خیلی اذیت کردن منو و بابایی آخرشم نذاشتی ازت عکس بگیریم و بعد که نوبت من شد تا اومدم عکس بگیرم و ژست گرفتم تازه بهت برخورده بود و از من واسه عکس گرفتن تقلید کردی و هی ژست گرفتی که حالا بابا تند تند ازت عکس می گرفت و منم هی الکی ژست گرفتم تا ازت بیشتر عکس بگیریم. الهی قربون اون چشمهای مشکی رنگ قشنگت بشم: و اینم عینک من و باز هم ژست گرفتنهای قشنگت : ...
24 خرداد 1391